تبليغاتX
خیال بیهوده

خیال بیهوده

فکر و خیال بیهوده ، اوج تشویش به بیراهه کشانده مرا و ذهنم شده تفتیش

شادی روح خیال بیهوده اجماعا

فاتحه مع الصلوات 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت18:48توسط مصطفی | |

او به من گفت نخند   ولی خندیدم

گفت گریه کن    ولی خندیدم

 گفت نفس نکش    ولی خندیدم

گفت مرض          ولی خندیدم

گفت چرا؟             ولی خندیدم

گفت بمان        ولی خندیدمhttp://armanedelijan.blogfa.com/post-7.aspx

 گفت عاشق نشو        ولی خندیدم

گفت بمیر            ولی  خندیدمhttp://farakav.wordpress.com/2007/11/18/khandidan/

 و من مردم           ولی خندیدم

 مردم                   به جرم لبخند

ندانست که سراسر غم بودم و برای او می خندیدم

 گناه من زندگی عاشقانه بود

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت15:25توسط مصطفی | |

سلام

هی تکون خورد

 گفتم با تو ام سلام

ولی باز اون حرکت قبلی رو تکرار کرد

بهش گفتم اجازه بده حرفم رو بزنم

گوشش خریدار حرفم نبود

گفتم با شه هر جور راحتی ولی به حرفام گوش کن

این دفعه اطمینان پیدا کردم توجه میکنه

بهش گفتم به نظر یه چیزایی حالیته پس چند دقیقه به حرفام گوش کن بعد تو حرف بزن

 

 

 

این جوری بود که بهش گفتم الان تو با منی و من با تو.......... وکسی توی این اتاق به جز من وتو نیست گفتم دلم گرفته یه هم صحبت میخوام کسی نمی دونه روحم در عذابه       دوست همدل ندارم گفتم آیندم رو چیکار کنم تا کجا فکر کنم تا بفهمم .....تا کجا بیخیال بشم و با احساس تصمیم بگیرم ...گفتم یعنی آخرش کسی که همفکرمه رو پیدا میکنم تا من رو بفهمه و مثل بقیه دنیا رو نبینه گفتم شغلم چی میشه گفتم تو رو خدا بگو چیکار کنم   ...............

گفتم خستم از بودن توی نبودن..بهش گفتم حرفام تمومه حالا تو بگو

 

حرفش دیوونم کرد و بهم همه چیز رو بهم فهموند

گفت تیک تاک    تیک تاک     تیک تاک    تیک تاک

 آره  نخند هم صحبتم ساعت روی دیوار بود فهمیدم به آینده امیدوار باشم چون به هر حال میگذره  و اگه کاری نکنم میره .........................خدا درد دل ما آدما رو میفهمه  پس میگذره باید جنبید............ منم به همه میگم    تیک تاک     تیک تاک

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت23:51توسط مصطفی | |

دنیا بگذر............دیگر توانم به آن نمی رسد که ببینمت.....دنیا بگذر که این جا انسانها در اوج شادی دل غمین و در نهایت غم خوشحال اند...........دنیا بگذر ........دنبا بگذر که تمام هستی مرا می بینند ولی از چشم ها دورم....................دنیا بگذر که از این رفتنت بلند بلند قهقهه بزنم...........دنیا بگذر تا بفهمند تو را..........................دنیا بگذر تا به حال دیده ای مردم زمانه را؟................................................................از هر جا که می روند سرمای وجودشان موها را بر تنم سیخ می کنند...آخر کدامین آفتاب می تواند یخ وجود ان ها را آب کند تا از این آب شاید جرعه ای عشق بیرون اید و بلبل خوش اوازی بنوشد و فریاد محبت سر دهد و.....................

 

 

 

 

نه نه دنیا نگذر امید وارم هنوز........ به فکر مردم به روح مردم به عشق مردم و به خاطر خالق مردم امیدوارم هنوزدنیا نگذر...............بگذار تا بسازیم و بگذار تا ببینیم و بگذار تا حس کنیم که چرا امده ایم ؟.چرا میرویم؟......و چرا باید باشیم؟.................و زمانی هم ناجار باید کوله بار پر از گناه و زشتی را ببندیم و ره سپار نا کجا ابادی شویم که نمی دانیم چیست؟....................

 

پربركت و زوال‏ناپذير است كسي كه حكومت جهان هستي به دست اوست؛ و او بر هر چيز تواناست. (1)سوره ی ملک

 

 

 

دنیا نگذر تا گریه کنم برای آن بچه ........شاید بقیه هم اشکشان جاری شود................آخر آن کودک با تری چشم می آید...........کودک وجودمان را می گویم رفیق..............کاش بر گردیم به کودکی و از ته دل فریاد بزنیم ودر سبزه زار با تنهایی با خود بودن را تجربه کنیم...... از درخت بالا رویم با جوجه کلاغ آن بالا حرف بزنیم و نازش کنیم...............دنیا نگذر چون اگر بچه شویم و به جوجه کلاغ محبت کنیم پاداش ما نوک زدن نافهمان است .................... پس دنیا فعلا بگذر ولی نگذر

 

آيا زماني طولاني بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكري نبود؟!  سوره ی انسان

 

 

 

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت16:36توسط مصطفی | |

اگه……………اگه همه ی موضوعات رو يكي کنیم بد نیست ها   …………..مثلا توی دنیا فقط یه گناه باشه یه ثواب باشه یه محبوب باشه یه رفیق باشه یه رنگ باشه یه دلیل برای زندگی باشه  یه فکر باشه و یه نصیحت باشه{تبدیل کثرت به وحدت}    آخه  خدا هم آدم رو یه نصیحت میکنه               انما اعظکم بواحده                همانا شما را یک نصیحت مي کنيم                            ……………………………………..

اگه این کارو بکنیم و قاطی پاطی فکر نکنیم  راحت تریم ….بر همین مبناست که اگه تمام سوالاتمون رو خلاصه کنیم دپرس و افسرده نمي شيم …………………………………آخه میگن عامل افسردگی نرسیدن به جواب سوالامونه ………………………………….همه شنیدیم که از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟……………………………

 

تازه کانت هم به شكلي دیگه این سوالات رو پرسیده که يكيش رو با هم بررسی مي کنيم  تا شاید امیدواریمون به زندگی زیاد بشه{یا اگه امید نداریم تلنگری بخوریم}…………………..

 

 

 

-من چه میتوانم بدانم؟............................

 

لازمه ی پاسخ به این سوال یه چیزه اونم نگاه کردن به خود…………

اگه به خودمون نگاه کنیم می فهمیم که هستیم...... نفس ميكشيم راه میریم......... و این بودن ما انکار نشدنیه………………  اگه بیشتر به خودمون نگاه کنیم می فهمیم کامل نیستیم خداییش نقص داریم یه چیزایی کم داریم      و به خاطر همین نقص درک مي کنيم یه کمالی هست حتی اگه اعتقاد به چیزی نداشته باشیم…………………………….

حالا مگه میشه چیزی یا کسی که الآن هست از نیستی باشه { به قول  فيلسوفان بودن از عدم و نبودن به وجود نمیاد}…………………

با این وجود مردن و تباهی معنا نداره اصلا نمیشه مرد{قابل توجه کسایی که قصد خود کشی دارن}… آخه مگه میشه چیزی که بوده بره و دیگه نباشه؟………..

و اين endشادیه و این یعنی جاودانگیه انسان ……………….حالا میشه که شوق کمال داریم و همه چیزرو زیبا و با عشق می بینیم  اگه راه بریم به آسفالت خیابون هم فکر ميكنيم و  اگه به مشكلي برخوردیم با شعور حلش میکنیم چون همه چیز عشقه و با محبت زیباست  حالا خودکشی ابلهانه نیست که میخوایم از چیزی که نمیشه رهایی داشت فرار کرد؟  نه من تنهام و نه تو ............یکی هوامون رو داره ………………………دقت کن ....... از امروز دیدمون رو عوض کنیم............................................. به موس که داریم کلیک میکنیم .........به جایی که نشستیم.............. به کسی که بهمون بدی کرد و نموند........به کسی که خواسته هامون رو اجابت نکرد................  به مشكلي که ناراحتمون کرد.............. به آسمون .......به زمین ..........به گنجشک رو درخت ........به کفشی که می پوشیم .............................به همه ی اینا محبت کنیم و به خودمون دوباره اجازه ی زندگی بدیم .......................حالا اونور این قدر برای مرده موندن وقت داریم  {شوخی بودا}...............  آن ها که مردند باید مردگی کنند و ما زنده ها زندگی

یه وقت از غفلت مصداق این آیه نشیم که..................

 

 

آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زماني (كه مرگشان فرا رسد يا گرفتار عذاب الهي شوند). (54) سوره مریم

 

54. so leave them In their error for a time.

 

54. But leave them in their confused ignorance for a time.

 

 

54. laisse-les dans leur égarement pour un certain temps.

 

سوال دارم از شما آبجی های عزیز و داداشای گلم که بگین      از عوامل خودکشی مهمترینش چیه ؟ و دلیل قانع کننده برای این کار چیه؟ و چرا آدم به این قضیه فکر میکنه؟

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت20:45توسط مصطفی | |

 

 

 

 

تا حالا با خودت فکر کردی عشق چیه؟.............اصلا عشق کجای زندگیمونه؟تفریحه؟فکرمونه؟یا جزیی از زندگیه؟....................

 

 

 

بخند....تو رو خدا بخند که لازمه ی عشق خالی شدنه از غم از غصه

 

گریه کن....اگه چیزی تو این دنیا چیزی  شادت نمیکنه گریه کن

عشق یه فراره از بودن به شدن یا از پلیدی به پاکی                      چقدر ناز و دلنشینه این بیت از صایِب تبریزی

 

 

عشق بالاتر از ان است که در وصف آید         چرخ کبکی است که در چنگل این شهبازست

یعنی چی؟.......یعنی زور زدن فایده نداره نمیشه عشق رو به چیزی تشبیه کرد یا نه اگه میتونی تشبیه کن آره با توام تو هم میتونی ولی باید عاشق باشی........خیلی وقتا ناراحت میشم که هر آدمی اسم عشق رو به زبون میاره تو رو خدا نگو که عشق خواستنه مال من شدنه برای منه.......نه اگه عاشق باشی خوشبختی رو برای طرفت میخوای    بهترینا رو برای اون میخوای        حتی اگه بهش نرسی هم مهم نیست مهم اینه که خیالت راحت باشه داره به راحتی نفس میکشه و....... ما آدما همه چیزا رو با انسانیت مواجه میکنیم و میخوایم درستش کنیم    اما قسمتون میدم پیش عشق آدم نباشیم شاید اشتباه بگم ولی چون اشتباه هم با عشق قشنگه خیالی نیست........................

 

 

خیلی نامردم اگه..........اگه برای عشق زمان فرض کنم یا مکان قایل بشم یا کمیت و کیفیت بهش بدم و اندازه درست کنم و ..................

 

چیزی یا کسی هست که در عین زیبایی فقط زیبا نباشه و در عین لطافت  فقط لطیف نباشه و......................... عشق مثل ناپذیر است پس مواظب باشم عشق رو خراب نکنم         عشق همون خداست یا الله یا هور و مزد یا هر اسمی میخوای روش بذاریه ..............ولی آدم یهو عشق الهی پیدا نمیکنه پس اگه عشق زمینی داری شاد باش که داری مسیر عشق رو طی میکنی و روزی به عشق واقعی میرسی که فنا شدن رو بفهمی      

 

خالق من که در فکر ما نمیگنجی  و خارج از مکان و زمانی   هر تعریفی از تو عین عشقه ولی تازه دارم به یکی از صفاتت میرسم...............

 

خدایا تو با دوستانت از همه انس گیرنده تری و برطرف کننده ی نیاز های توکل کنندگانی  بر اسرا پنهانشان اگاه  واز دیدگان آنها با خبر  و رازشان نزد تو آشکار و.................خطبه ی 227نهج البلاغه

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت11:53توسط مصطفی | |

اولش سلام.....بعد یه سوال..... بعد چندتا حرف قلمبه سلمبه.............بعد یه عالمه عشق و دیگه هیچی   بازم میگم آخرش عشق و دیگه هیچی...حالا این همه اسم مستعار دیگه خیال بیهوده چیه؟.اگه چند دقیقه وقت داشته باشی برات میگم یا نه چرا باید بگم یا اصلا من کیم که بگم.چرا باید گفت....و یا تو چرا باید بشنوی و یا و یا و یا و هزاران یا دیگه....................همه ی ما تسلیمیم به خواستن به بودن و زیستن به شنیده های بی گوش و دیدن های بی چشم.............تسلیمیم به دیدن خوبی و بدی ولی نمیدونیم چی خوبه چی بد.....................خیال ما آدما یا نه دوست دارم دیوانه باشم که دارم میشم به جز بیهودگی هم هست؟بیهودگی     بی عشقی و بی حسی و بی فهمی و بی نظمی و بی حرفی نیست.........شاید باشه شایدم نباشه...................خیال بیهوده ام چون سراسر جبرم ....خیال بیهوده ام چون سراسر اختیارم.....خیال بیهوده ام چون زنده ام ولی یادم نیست کجا گفتم باید باشم و اومدم..............خیال بیهوده ام چون همه فکر میکنن آخر مرام و معرفت و کمالند.......عیبی نداره من همیشه خیال بیهوده ام.....................تا شاید فقط یه لحظه فکر تو رو مشغول کنم و حتی سیر بهم بخندی                  خیال بیهوده ام ولی بیهوده نیستم             خیال بیهوده ام ولی خیال نیستم ....................در هر حال خیال بیهوده ام ولی هستم و در اوج بودن هیچ گاه نیستم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت23:29توسط مصطفی | |